X
تبلیغات
پیش به سوی زندگــــــــــی
































پیش به سوی زندگــــــــــی

×وقتـے از دنیا خستـــــــه مـےشوم مـے نویســـــــــــــم مـے نویسم تا فرامـــــــــــوش کنم×

چ وبه فسیل شده ای!  

چ دوستای فسیل شده تری!

یه نگا ب لیسته فرندام بندازید ...بعله اونایی ك اینجا نقشه هویجو ایفا میكردند رو حذف كردم

همین كارا رو میكنید كه انگیزه نوشتنم نمیاد  واقعا ك

بالاخره امتحانای كوفتیم تموم شد الان دقیقا شكل كتابو جزوه شدم یكی پس از دیگری گند زدم 

ولی امتحان حقوقمو یه جور خاص تری گند زدم فوق العاده سخت بود سوالا با من خیلی بیگانه بودن استاد گفته بود مفهومی میدم ولی نه تا این حد ینی 94 درصد احتمال میدم ك افتادم  

دیروز  آموزشگاه زبان نمره های وبكیولری رو تو برد زده بودن جالب اینكه اسم من اول همه با نمره ی درخشانم لیسته نمراتو مزین كرده بود از 40 شده بودم 11 زیر اسمم نمره فرزانه بود اونم 11

زینبم شده بود 14 حالا این نمرات درخشانمون جریان داره كه براتون شرح میدهم

چون ترم پیش بالاترین نمره وكبیولری رو من گرفتم واسه این امتحانه فرزانه و زینب پیش من نشستن گفتن هر چی تست زدی باید ب ماهم برسونی دیگه آخرای امتحان بودش همه تستا رو جواب دادم كه دیدم برگه اصلیه پاسخنامه رو میز تیچرمون بود منم هر چی نوشته بودمو پاك كردم از رو اون پاسخنامه زدم فرزانم منتظر بود ببینه من چیكار میكنم كه همون كارو بكنه زینبم از دست فرزانه میدید تا اینكه امتحان تموم شد هر 3 تامون بسی خوشحال بودیم از اینكه سوالا رو از رو پاسخنامه دیدیم تا اینكه فهمیدیم پاسخنامه سروته بوده رومیز ینی هرچی تست زدیم به گا رفت با فش یكیم كردن بهشون میگم آخه كروكدیلای آفرقایی  كسی مجبورتون نكرده بود كه از رو دسته من ببینین اصن حقتونه ولی از بس خندیدیم روده هامون پاره شد

فرزانه اومده میگه خاك توسرت 2 تاییمون باهم نصفه نمره رو گرفتیم 

رسما عاشقه كلاس زبانو بچه هامونو تیچرمونم خیلی خوش میگذره فقط میخندیم اصن فقط به خاطر بچه هاست من دارم زبانو ادامه میدم

قرار اون هفته بعد كلاس باهم بریم شاهین شهر فال قهوه بگیریم اصولا اعتقاد ندارم به این چیزا ولی واسه تنوع میرم

ب قول امیر تتلو تو پستای فیسبوكش عاشقتونم 

بعدا نوشت :

+ الان دوستم بهم اس داد حقوقمو 16.75 گرفتم اصن باورم نمیشه اون 6 درصد كارخودشو كرد

الان اشك شوقه ك داره از چشمام میپاشه

+ من همینجا از ثریا جون به خاطر  سوء تفاهمی ك پیش اومده بود معذرت میخوام امیدوارم از دستم ناراحت نباشی دوسته خوبم

+ قابل توجه بعضیا : نشانگر موسم تا ابد همین میماند و خواهد ماند حتی از لجه شما دوسته گرامی



تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392سـاعت 19:20 نويسنده ✖ الهام ✖| |

زندگی کن به شیوه خودت ... با قوانین خودت !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی
چه خوب ... چه بد... موضوع صحبتشان خواهی شد!!!
پس زندگی کن به شیوه خودت


تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392سـاعت 21:48 نويسنده ✖ الهام ✖|

عصر جمعه ﺑﺎﺷﻪ

ﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﯼ ﺑﺎﺷﻪ

ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ.....

اصولا تحملِ بعد از ظهراي جمعه خيلي سختــــــــــــــــــــه برام


تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1392سـاعت 18:10 نويسنده ✖ الهام ✖| |

علیك سلام

من برگشتیدم ، به زودی آپ میكنم

 فعلا

 

تاريخ جمعه یازدهم اسفند 1391سـاعت 17:29 نويسنده ✖ الهام ✖|

با بغض نوشت :

بی انصاف می آیی ... می روی
... و فقط یک سلام
وگاهی یک خداحافظی
نه, این انصاف نیست ...من و یک دنیا عشق .... تو و یک دنیا بی تفاوتی

ادامه حرفام بنا به دلایلی رفت ادامه مطلب 


ادامـه مطـلب
تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391سـاعت 18:43 نويسنده ✖ الهام ✖|

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید




+ چقد اخلاقه گند این روزامو دوس دارم ...

+ شنبه هفته ی پیش كه گذشت واسم یه روز خاص بود. نوشتم كه فراموشش نكنم

+ اولین فرصت كه اومدم جوابه كامنتا رو میدم. الان اصلا حوصله ندارم

+ كلا حوصله این روزامو ندارم نمیدونم چرا نمیتونم به كارام برسم

+ خدایا ممنون از اینكه فراموشم نكردی ، ممنون از اینكه انقد هوامو داشتیو داری با اینكه خودم میدونم خیلی پروام :(


تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1391سـاعت 13:57 نويسنده ✖ الهام ✖| |

سلام دوستای زشته خودم

اینجانب اومدم

زنده ام

فقط حال نداشتم پست بذارم

این چند وقتی كه نبودم اصلا فرصت نمیكردم به اینجا سر بزنم چند روز پیش سالگرد فوت بابابزرگم بود چقد زود گذشت خونمون حسابی شلوغ بود از اهواز كلی مهمون داشتیم.

دلم چقد براش تنگ شده همش خوابشو میبینم

هی بگذریم ...

موهامو كوتاه كردم همش تقصیر مامانم بود .من موهامو میخوام اصن غلط كردم

فك كنم 5 سالی بود كامل كوتاه نكرده بودم .هر كی منو میبینه میگه چطور دلت اومد موهاتو كوتا ه كنی

یه خبر خوب دارمفك كنم بعد از 3 ماه شایدم 4 ماه دوندگی بسیار بالاخره گواهینامم رو قبول شدمدهنم سرویس شد

 واسه خودش معظلی ، معضلی ،معزلی شده بود همش كابوس میدیم سرهنگه كه امتحان شهر رو میگرفت باهام سر لج افتاده بود آخه اولین بار كه امتحان دادم به اتفاقه ایشون رفتیم تو جوب

تقصیر من نبودم باور كنید از شانسه من بارون میومد اصن هیج جا رو نمیدیدم ازم دوبل گرفت خوب رفتم اومدم از پارك خارج بشم نمیدونم چی شد كه رفتیم تو جوب بعدشم بهم گفت دیگه نیا كه قبولت نمیكنم چه جسارتی چه بی تربیت 

هر چند كه چِرت میگفت باز هفته دیگه كه بشه این هفته رفتم تا منو دید گفت میخوای بندازمت منم گفتم انقد خوب میرم كه عمرا نتونی بندازیم و این گونه شد كه اونقدر خوب رفتم كه كف كرد و همون شد كه گفتم و قبولم كرد (جمله بندی رو داشتین )

الان خیلی خوشحالم فقط لنگه گرفتنه گواهینامم بودم از این به بعد اگه كسی رو  با ماشین زدم لوله كردم خیالم راحته كه گواهینامه دارم

دیروزصب با دوستام رفتیم كوه خیلی خیلی خوش گذشت تصمیم گرفتیم هفته ای یه بار حتما بریم خیلی حال میده

فردا یه دونه كنكور دارم اصن دوس ندارم برم هنوز كارته ورود به جلسمم پرینت نگرفتم ولی به اصرار دوستام میرم بهشون گفتم برام پرینت كنید فردا واسم بیارید

حالم خیلی بده البته از لحاظه روحی روانیم خودتونید 

یه موضوعی هست كه چند روزه خیلی فكرمو درگیرخودش كرده در واقع تو شوكه بعد از خبرم فك نمیكردم اینطوری بشه اصلا باورم نمیشه، واقعا بدشانسم

 ولی چون از اول تو این مسئله توكلم به خدا بوده فك میكنم شاید مصلحته من این نبوده و تنها امیدم به ساله دیگست كه احتمالا ینی حتما باید اون اتفاقه خوب بیفته

خستم یه مدته تكه كلامم شده رفتم رو اعصابه همه به خصوص مامانم

از الان لحظه شماری میكنم برای سال دیگه .امیدوارم بتونم هدفمو عملی كنم

برام دعا كنید

فعلا


بی حوصله نوشت: 

سلامتیِ اونایی که این روزاشون به تظاهر میگذره

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

به شادی

به این که دیگه چیزی مهم نیست

ولی فقط خودشون میدونن چقدر سخت میگذره



تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1391سـاعت 17:28 نويسنده ✖ الهام ✖|

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد
در سكوت سینه ام دستی
دانه اندوه میكارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته



تاريخ پنجشنبه نهم آذر 1391سـاعت 20:49 نويسنده ✖ الهام ✖| |

تمـــام عاشقــانـه هـــا را
روی همیـــن دیــوار مجــازی می نـویســم!از لـــج تـــو، از لـــج خـودم، از لـــج روزگــار
کـه نشـد یکبـار در واقعیتــــ بـه هـم بگـوییمشـان...!

 


های اِوری بادی تودِی فرند جونیا

قالبم چقد زشته  نــــــــه؟

زشته که زشته  حسش نیس عوض کنم  همینه که هست رنگه زمینش چشمو کور میکنه از بس تنده

عوضش موزیکه وبم بسی زیباست  کلی آرامش درونش نهفته

فردا صب امتحان زبان دارم هیچی درس نخوندم یه حسی بهم میگه درس نخون استاد فردا امتحان نمیگیره  اصن میدونم اگه که امتحانم بگیره من نمره کاملو میگیرم  اعتماد به نفسمم کاذب نیس

الان من دارم تو تاریکی مطلق تایپ میکنم  دارم کم کم بیناییمو از دست میدم  مامان بزرگم اومده تو اتاقه من خوابیده به خاطر همین چراغا رو خاموشیدم میترسه تو خونش تنها بخوابه  امشب اومده خونه ما

بیچاره توهم زده  یک ماهه پیش رفته بود بانک ۶ تومن پول گرفته بود دزدای گرامی تعقیبش میکنن و پولا رو ازش میدزدن  الانم همش فک میکنه دزدا  اطرافه خونش کمین کردنو در اولین فرصت میخوان بهش حمله کنن  که خفش کنن

امروز تو خیابون میخواستم از جوب برم اون طرف که یه چیزی تو جوب توجهمو به خودش جلبید  یه عدد موش با اون نگاهه معصومش دار فانی رو وداع گفته بود  خیلی خشکل بود عکسشو گرفتم عکسشو براتون میذارم

تعریف زیاد دارم ولی حیف که دارم کور میشم 

بای دوستان

تاريخ دوشنبه یکم آبان 1391سـاعت 23:8 نويسنده ✖ الهام ✖|

تنهایے هم عالمے داره

اینکـہ هیشکے یـہ حالے ازت نپرسـہ تـہ دلت محکمُ قرص میشـہ کـہ نبودنت به بودטּِ کسے لطمـہ نمیزنـہ

اونوقت راحت تر میتونے بگذرے و یـہ جایے گم شے

و دیگـہ دغدغـہ ایـטּُ هم نداشته باشے کـہ دل کسے واست تنگ میشـہ اگـہ نباشے




تاريخ سه شنبه هجدهم مهر 1391سـاعت 0:3 نويسنده ✖ الهام ✖| |

miss-A